الشيخ الطبرسي (مترجم: نورى و مفتح)

11

تفسير مجمع البيان (فارسى)

بعضى گفته‌اند منظور از آن : هنگامى كه حكم كند و حتم نمايد كه عملى را انجام دهد است ، و گفتار اوّل بهتر است . فَإِنَّما يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ . . . - به آن ميگويد : باش و سپس آن مىباشد . و در آن چند وجه است : 1 - ابو على و ابو القاسم و گروهى از مفسرين ميگويند : اين تعبير بمنزلهء تمثيل است زيرا كه معدوم نميتواند مخاطب و مأمور واقع شود و در حقيقت معناى آن اين است : كه انجام دادن هر عملى از نظر سهولت و آسانى و مشكل نبودن براى خداوند مانند اين است كه به آن گفته شود : باش و آن هم بشود همانطور كه در مورد حركت دادن سر و يا اشارهء بدست كلمهء « گفتن » به كار ميرود و گفته مىشود : فلان كس با سر خود و يا با دست خود فلان مطلب را گفت در حالى كه هيچ سخن نگفته و حرفى نزده است و همانطور كه ابو النجم گفته : قد قالت الأنساع للبطن الحق * قدماً فاضت كالفنيق المحنق « 1 » و عجاج در مقام توصيف گاوى ميگويد : و فيه كالاعراض للعكور فكر ثم قال * في التفكير انّ الحياة اليوم في الكرور « 2 » عمرو بن قميئه سدوسى ميگويد : فاصبحت مثل النّسر طارت فراخه * اذا رام تطياراً يقال له قع « 3 » ديگرى ميگويد :

--> ( 1 ) فرمان داد به شكم طنابها كه اقدام به لحوق و اتصال بكمر بنما پس دستور را عملى كرد به نحوى كه مانند حيوان بزى كه در اثر كثرت جماع و لاغرى شكمش بكمر اتصال پيدا كرده گرديد . ( 2 ) و در بارهء آن فكر كرد مانند حيوانى كه به قصد فرار پشت كرده و سپس در حال انديشه گفت : زندگى امروز در گذر است . ( 3 ) پس صبح كردم مانند كركسى كه جوجه‌هاى آن پرواز مىكند كه هنگامى كه پرنده‌اى را قصد مىكند به آن گفته مىشود : جستن كن .